داییم یه دیپلم خریده،

بعد تو 40سالگی رفته دانشگاه علمی کاربردی،

بعد زنش روز دانشجو براش نوشته

مرسی که نقاط تاریک وطنو

 با فانوس علم روشن میکنی


***


ﺷﻮﻫﺮ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﯿﺎ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﭘﺎﺭﮎ ﻭﺭﺯﺵ ...

ﺯﻥ : ﭼﯽ؟؟؟ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﻦ ﭼﺎﻗﻢ؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺧﺐ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯼ ﻧﯿﺎ ......

ﺯﻥ : ﻣﻨﻈﻮﺭﺕ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﺗﻨﺒﻠﻢ؟؟؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺎﺵ ﺧﺎﻧﻮﻡ .....

ﺯﻥ : ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻋﺼﺒﯽ ﺍﻡ؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﺍﯾﻦ ﻧﺒﻮﺩ ......

ﺯﻥ : ﭘﺲ ﻣﻦ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﺍﻡ؟؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﺻﻼ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺮﻡ ....

ﺯﻥ : ﭼﯽ؟ﺗﻨﻬﺎ؟؟ﭼﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ؟ﺑﺎ ﮐﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺍﺻﻼ ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﻡ ﺟﺎﯾﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﯿﺲ ﺑﺮﯾﻢ

ﺯﻥ : ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺗﻮﺍﻡ ؟؟


***


جفففففر میره مصاحبه برای استخدام

 ازش میپرسن قشنگترین شهر دنیا کجاست



میگه:سانفرانسیسکو

بهش میگن بنویسش


میگه : غلط کردم، قم


***


تو پدرت مسیحی و اروپایی بوده

یا مادرت یا اون عمه ت که میگی هپی کریسمس


کریسمس بزنه به کمرت تو یه ماه پیش تو صف نذری

 داشتی پرپر میزدی که



***


شركت بستنی میهن فکر کرده آیفون داره می‌سازه


روز‌به‌روز بستنی عروسکی رو داره نازک‌تر می‌کنه


***


وقتی بچه بودم یه بار مامانم كتكم زد

منم اومدم تریپ فیلما لباسامو جمع كنم برم


 اومد دید یه باردیگه كتكم زد

 كه چرا لباسای تا شده روبهم ریختی


***


تحقیقات نشان میدهد غذا قبل از اینکه وارد معده بشود ...

وارد اینستاگرام میشود


***


دختره اسمه مامانشو تو گوشیش


"بیا خونه" سیو کرده


***


از سنتون دوتا كم كنین


حالا دوتا اضافه كنین

میشه سنتون

منم اولش باورم نشد خیلی باحاله

طراحش خودمم دانشجوی ترم 6 فیزیک هسته ای


***


اونایی که میگن نمک در نمکدان شوری ندارد

 چرت و پرت گفتن!

اونا حتماً زبونشون تو نمکدون نمیرفته!

من امتحان کردم خیلیم شوری داشت



***


دستفروشه تو میدان کتاب «چگونه ثروتمند شوید» رو می فروخت


بهش گفتم چرا خودت این کتاب رو نخوندی؟


گفت برو داداش مشتری نیستی چرت نگو




طبقه بندی: جوک جدید،
برچسب ها: جوک جدید، جوک، جوک خنده دار جدید، 30jok، سی جوک، سایت سی جوک، سایت 30 جوک،

تاریخ : یکشنبه 12 دی 1395 | 08:00 ق.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات
مراحل درس خوندن:




گرفتن چند عکس سلفی از خود..

مقداری خواب رو جزوه ها..

چک کردن اینستاگرام و چت..

خوندن یادگارهای که رو جزوه نوشتی..

فحش دادن به استاد..

خسته شدم دیگه برم یه چی بخورم..


***

مار و زرافه با هم ازدواج می کنن بچه شون می شه قورباغه!




اگه گفتی چرا؟


چون بچه دار نمیشدن بچشونو از پرورشگاه میارن!

وژدانن ناراحت شدید دیگه از این پستای سنگین و تکان دهنده نمیزارم


***

گوشیم زنگ خورد ورداشتم گفتم

 تو تاکسی ام وسطِ جلسه و قطع کردم.





آقای راننده تاکسی به عنوان جایزه ازم کرایه نگرفت

 و مشروح اخبار هفته رو هم واسم مرور كرد


***

گدائه به یه نفرمیگه: صد تومن بده با اتوبوس برم خونه



طرف میگه: من فقط ۲۰۰۰ تومنی دارم

گدا: اشكالی نداره، دیگه مجبورم با آژانس برم


***


در سه حالت به خانما هیچی نگین....



وقتی تازه از خواب بیدار شدن....

وقتی چیزی رو گم کرده و دنبالش میگرده...

وقتی آماده شده بود و برنامه بیرون رفتنش بهم خورده...

ملاحظه: مورد سومی خطر زنده به گور شدن داره....!!


***

مکالمه ی منو مغزم شب موقع خواب!!




من: بذار بخوابم...


مغزم: نه بیدار بمون فک کنیم ببینیم چرا پنگوئنا زانو ندارن ؟!

***

هر کس  سی جوک را نشناسد نیمی از عمر خود را از دست داده است





و هرکس بشناسد تمام آن را!!


***


تجربه ثابت کرده که




بدترین توهینا بعد از

 «با تمام احترامی که براتون قائلم» میاد


***

کارآفرینی یعنی....





بری کنار اینا که بلال میفروشن , نخ دندون بفروشی

فکر اقتصادی رو داشتین؟ ؟؟

***

"رژلب" اسمش روشه.

 اسمش کاراییش رو میرسونه!





هروقت "رژلب و حومه" ساخته شد

 اونوقت از زیر دماغ تا زیر فکتونو قرمز کنین!


***

من اگه هنرپیشه بودم

صحنه‌ی غذا خوردن تو رستورانُ هی خراب میکردم





که مجبور شن از نو غذا بیارن چند دست بخورم


***

سر چهاراه گدا اومد کنار ماشین بهش گفتم

برو اون طرف پول ندارم گفت



نمیگفتی هم از قیافت مشخص بود


گدا ها هم گدا های قدیم...

***

یعنی من هر طرف تاکسی بشینم ،



همون سمت خورشید میتابه

اصن یه بار خورشید از غرب طلوع کرد!!!


***

همسایمون رفته واسه باغش

بیست ملیون داده سگ خریده که دزد نیاد






خود سگه رو دزدیدن !


***


یارو: الو سلام رادیو پیام؟



مجری : بفرمایید ؟؟

یارو : یه کیف پیدا کردم پنجاه میلیون پول توشه

مجری : آفرین میخاین صاحبشو پیدا کنین؟

یارو: نه میخوام واسه صاحبش یه آهنگ غمگین پخش کنین

***

روزى به لقمان هیچ نگفتند، همینطورى ساکت نگاهش کردند...






آخر خودش خسته شد و گفت: از بى ادبان !


***

خیلی خیلی ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺮﻭﺑﻬﺎﯼ ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ...


ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﻧﺮﻓﺘﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎ،

ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ اومدم


***

ایا میدانید پشه ها روزها کجا میخوابند؟




منم نمیدونم


تا یک نمیدانی دیگر بدرود


***

ﻫﻔﺘﻪ ﯼ ﭘﯿﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻼﺳﻤﻮﻥ ﺑﺮﯾﻢ ﻭﯾﻼﯼ ﻣﺎ ﺗﻮ


ﺷﻤﺎﻝ ..



ﯾﻬﻮ ﻭﺳﻂ ﺭﺍﻩ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﻣﺎ ﺍﺻﻦ ﻭﯾﻼ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ


ﻣﻨﻮ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻥ ، ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺨﺮﻡ

ﻓﻘﻂ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺍﻻﻥ ﮐﺠﺎﻥ . ﻫﺮﮐﯽ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻪ ﺍﻃﻼﻉ ﺑﺪﻩ

ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﮔﺮﻡ ﻣﯿﺸﻪ





طبقه بندی: جوک،
برچسب ها: جوک خنده دار، سی جوک،

تاریخ : پنجشنبه 17 تیر 1395 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات

  • paper | مقاله های مد پیکس | مقاله های غیر خطی