یارو با بنز آخرین مدلش داشته توی اتوبان صد و هشتاد تا می رفته،

یهو می بینه یه موتور گازی ازش جلو میزنه!

 

خیلی شاکی می شه و پاش رو میزاره رو گاز و با دویست تا سرعت

از بغل موتوره رد می شه.

 

یک مدت بعد دوباره موتوریه با سرعت از بغلش رد می شه!

یارو دیگه قاطی می کنه و با سرعت دویست و چهل تا ازش جلو می زنه!

 

همینجور که داشته با آخرین سرعتش می رفته یهو موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد می شه!

طرف کم میاره به موتوره علامت می ده که بیا بغل. خلاصه دوتایی نگه می دارن.

یارو تا پیاده می شه می گه:

 

"داداش خیلی باحالی، فقط بگو با موتور گازی چطور روی ما رو کم کردی؟"

 

موتوریه با رنگ پریده و نفس نفس زنان می گه: "والا داداش...

خدا پدرت رو بیامرزه نگه داشتی!... کش شلوارم گیر کرده بود به آینه بغلت!"

 

 

برچسب ها: داستان طنز، داستان،

تاریخ : یکشنبه 6 تیر 1395 | 04:39 ق.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات
نقش زن در پیشرفت همسر

میگویند زنها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند.
یکی  از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...
اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»

گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهایی حق به جانب...

باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»

شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو...؟!»

شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است... خاک بر سرت کنند!!!»

القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت: «خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی



طبقه بندی: داستان طنز،
برچسب ها: داستان طنز، داستان،

تاریخ : شنبه 5 تیر 1395 | 04:07 ب.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

  • paper | مقاله های مد پیکس | مقاله های غیر خطی