تبلیغات
بزرگترین سایت جوک و اس ام اس - مطالب ابر جوک

آپلود عکس




روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.

یکی گفت: "جناب ملا! شما که دعوت نداشتی چرا آمدی؟"

ملانصرالدین جواب داد: "اگر صاحب خانه تکلیف خودش را نمی‌داند.

من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم."


***


ملا در اتاقش نشسته بود که مگسی مزاحم استراحتش می شود،

مگس را می گیرد و یک بالش را می کند. مگس کمی می پرد

دوباره مگس را می گیرد و بال دیگرش را هم می کند.

و به او می گوید: بپر ولی مگس نمی پرد. به خود می گوید: به تجربه ثابت شده است

اگر دو بال مگس را بکنید گوش او کر می شود


***


یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن.

دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟

ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش داره مال تو.!

فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!

دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من جفت گوش خرمو میبرم!!!

فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه...

دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم!

فرداش بازم قضیه دیروزی میشه..

دوست ملا با عصبانیت میگه: حالا چیکار کنیم

ملانصرالدین هم میگه:عیبی نداره خب حالا خر سفیده مال تو خر سیاه مال من


***


روزی ملانصرالدین بالای منبر رفت و یک آیه خواند : " و ما نوح را فرستادیم... "

بعد هرچه کرد ادامه آیه را یادش نیامد تا اینکه یکی از حضار گفت : ملا معطلمون نکن.

اگه نوح نمی یاد یکی دیگه رو بفرست!!!


***


ملانصرالدین به یکی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟

دوستش گفت: "نه! علت مرگش چه بود؟"

ملا گفت: "علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!"


***


روزی ملا از گورستان عبور می کرد قبر درازی را دید

از شخصی پرسید اینجا چه کسی دفن است!

شخص پاسخ داد : این قبر علمدار امیر لشکر است!

ملا با تعجب گفت: مگر او را با علمش دفن کرده اند؟!


***

یکی ازملا پرسید : چگونه دیشب صدای مهیب رعد و برق را نشنیدی؟

ملا گفت : برای آن که داشتم با مادرزنم صحبت می کردم.




طبقه بندی: جوک ملانصرالدین،
برچسب ها: جوک ملا النصر الدین، جوک، ملا نصرالدین، جک ملا نصرالدین، جوک ملا نصرالدین جدید،

تاریخ : دوشنبه 13 دی 1395 | 10:00 ق.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات
داییم یه دیپلم خریده،

بعد تو 40سالگی رفته دانشگاه علمی کاربردی،

بعد زنش روز دانشجو براش نوشته

مرسی که نقاط تاریک وطنو

 با فانوس علم روشن میکنی


***


ﺷﻮﻫﺮ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﯿﺎ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﭘﺎﺭﮎ ﻭﺭﺯﺵ ...

ﺯﻥ : ﭼﯽ؟؟؟ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﻦ ﭼﺎﻗﻢ؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺧﺐ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯼ ﻧﯿﺎ ......

ﺯﻥ : ﻣﻨﻈﻮﺭﺕ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﺗﻨﺒﻠﻢ؟؟؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺎﺵ ﺧﺎﻧﻮﻡ .....

ﺯﻥ : ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻋﺼﺒﯽ ﺍﻡ؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﺍﯾﻦ ﻧﺒﻮﺩ ......

ﺯﻥ : ﭘﺲ ﻣﻦ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﺍﻡ؟؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﺻﻼ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺮﻡ ....

ﺯﻥ : ﭼﯽ؟ﺗﻨﻬﺎ؟؟ﭼﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ؟ﺑﺎ ﮐﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺍﺻﻼ ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﻡ ﺟﺎﯾﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﯿﺲ ﺑﺮﯾﻢ

ﺯﻥ : ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺗﻮﺍﻡ ؟؟


***


جفففففر میره مصاحبه برای استخدام

 ازش میپرسن قشنگترین شهر دنیا کجاست



میگه:سانفرانسیسکو

بهش میگن بنویسش


میگه : غلط کردم، قم


***


تو پدرت مسیحی و اروپایی بوده

یا مادرت یا اون عمه ت که میگی هپی کریسمس


کریسمس بزنه به کمرت تو یه ماه پیش تو صف نذری

 داشتی پرپر میزدی که



***


شركت بستنی میهن فکر کرده آیفون داره می‌سازه


روز‌به‌روز بستنی عروسکی رو داره نازک‌تر می‌کنه


***


وقتی بچه بودم یه بار مامانم كتكم زد

منم اومدم تریپ فیلما لباسامو جمع كنم برم


 اومد دید یه باردیگه كتكم زد

 كه چرا لباسای تا شده روبهم ریختی


***


تحقیقات نشان میدهد غذا قبل از اینکه وارد معده بشود ...

وارد اینستاگرام میشود


***


دختره اسمه مامانشو تو گوشیش


"بیا خونه" سیو کرده


***


از سنتون دوتا كم كنین


حالا دوتا اضافه كنین

میشه سنتون

منم اولش باورم نشد خیلی باحاله

طراحش خودمم دانشجوی ترم 6 فیزیک هسته ای


***


اونایی که میگن نمک در نمکدان شوری ندارد

 چرت و پرت گفتن!

اونا حتماً زبونشون تو نمکدون نمیرفته!

من امتحان کردم خیلیم شوری داشت



***


دستفروشه تو میدان کتاب «چگونه ثروتمند شوید» رو می فروخت


بهش گفتم چرا خودت این کتاب رو نخوندی؟


گفت برو داداش مشتری نیستی چرت نگو




طبقه بندی: جوک جدید،
برچسب ها: جوک جدید، جوک، جوک خنده دار جدید، 30jok، سی جوک، سایت سی جوک، سایت 30 جوک،

تاریخ : یکشنبه 12 دی 1395 | 08:00 ق.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات

تعداد کل صفحات : 21 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • paper | مقاله های مد پیکس | مقاله های غیر خطی