تبلیغات
بزرگترین سایت جوک و اس ام اس - مطالب ابر جوک
دخیا لطفا با من مهربون نباشید




جنبه ندارم عاشقتون میشم


***


دیشب دختر همسایمون اسباب کشی داشت...

رفتم کمکش سر مبلو بگیرم...


دوتایی یاعلی گفتیم

اشتباهی عشق آغاز شد!

حالاگیرداده میگه بایدمنوبگیری!!!


***


ﻓﺤﺶ ﺟﺪﯾﺪ اینترنتی



ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﺁﻓﻼﯾﻦ ﺷﻮ ﺗﺎ از زندگی ﺑﻼﮐﺖ ﻧﮑﺮﺩﻡ


***


چندتا سگ سرکوچه نشسته بودند

همینجوری بهشون وق وق کردم



 تا خونمون دنبالم کردند فکر کنم اشتباهی بهشون

 فحش دادم ولی من نیتم عرض ارادت بود...


***


شاعری فرموده است :


مزن زن را ولی چون بر ستیزد ! چنانش زن که هرگز بر نخیزد


هیس هیچی نگو با زنش دعوا کرده اعصابش بیریخته

 راجع به توام یه شعر میگه ها


***


یادتونه؟!

سر جلسه امتحان
معلم که از کنارمون رد میشد
دستمونو میذاشتیم رو جوابایی که نوشتیم.

تا معلمه نفهمه ما چققققدر خنگیم؟!

***

دیشب فال گرفتم حافظ فرمودند :

خوشا زنی که آقایش تو باشی



والا به خدااا

اصن یه وضیه که حافظم فهمیده

من هم عربستان و تحریم كردم



دیگه عربی نمی رقصم


***


دختره با ماشینش صاف میره تو یه مغازه


به مامور پول میده میگه تولوخدا یه کاری کن مغازه مقصر باشه


***

عاقد: عروس خانم شما شاغلید؟

عروس خانم: بله حاج آقا.

عاقد: میشه بفرمایید به چه شغلی مشغولید؟

عروس خانم: معلمم.

عاقد: تبارک الله عروس خانوم معلمی شغل انبیاست،

 خوب عروس خانم معلم چی هستین؟

عروس خانم: معلم رقص

حاج آقا ساکت شد و دقیقا نمیدونست

 که شغل کدوم یکی از انبیاست

 میگن هنوزم به افق خیره شده


***


سرکلاس آسیب شناسی روانی

استادهربیماریه روانی ای رو که توضیح میداد...



من یاد یکی ازاعضای فامیل میفتادم





***




طبقه بندی: جوک جدید،
برچسب ها: جوکواقعا خنده دار، جوک جدید، جوک، جک جدید،

تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات

آپلود عکس




روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.

یکی گفت: "جناب ملا! شما که دعوت نداشتی چرا آمدی؟"

ملانصرالدین جواب داد: "اگر صاحب خانه تکلیف خودش را نمی‌داند.

من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم."


***


ملا در اتاقش نشسته بود که مگسی مزاحم استراحتش می شود،

مگس را می گیرد و یک بالش را می کند. مگس کمی می پرد

دوباره مگس را می گیرد و بال دیگرش را هم می کند.

و به او می گوید: بپر ولی مگس نمی پرد. به خود می گوید: به تجربه ثابت شده است

اگر دو بال مگس را بکنید گوش او کر می شود


***


یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن.

دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟

ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش داره مال تو.!

فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!

دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من جفت گوش خرمو میبرم!!!

فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه...

دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم!

فرداش بازم قضیه دیروزی میشه..

دوست ملا با عصبانیت میگه: حالا چیکار کنیم

ملانصرالدین هم میگه:عیبی نداره خب حالا خر سفیده مال تو خر سیاه مال من


***


روزی ملانصرالدین بالای منبر رفت و یک آیه خواند : " و ما نوح را فرستادیم... "

بعد هرچه کرد ادامه آیه را یادش نیامد تا اینکه یکی از حضار گفت : ملا معطلمون نکن.

اگه نوح نمی یاد یکی دیگه رو بفرست!!!


***


ملانصرالدین به یکی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟

دوستش گفت: "نه! علت مرگش چه بود؟"

ملا گفت: "علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!"


***


روزی ملا از گورستان عبور می کرد قبر درازی را دید

از شخصی پرسید اینجا چه کسی دفن است!

شخص پاسخ داد : این قبر علمدار امیر لشکر است!

ملا با تعجب گفت: مگر او را با علمش دفن کرده اند؟!


***

یکی ازملا پرسید : چگونه دیشب صدای مهیب رعد و برق را نشنیدی؟

ملا گفت : برای آن که داشتم با مادرزنم صحبت می کردم.




طبقه بندی: جوک ملانصرالدین،
برچسب ها: جوک ملا النصر الدین، جوک، ملا نصرالدین، جک ملا نصرالدین، جوک ملا نصرالدین جدید،

تاریخ : دوشنبه 13 دی 1395 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات

تعداد کل صفحات : 20 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • paper | مقاله های مد پیکس | مقاله های غیر خطی