مرد جوان وارد طلافروشی شد و حلقه‌ای را انتخاب کرد. طلافروش پرسید: «آیا می‌خواهید داخل حلقه نوشته‌ای حک شود؟»

مرد جوان گفت: «بله، لطفاً حک شود: تقدیم به عزیزترینم، مریم.»

طلافروش پرسید: « خواهر شماست؟»

مرد گفت: «قرار است با هم نامزدشویم.»

طلافروش گفت: «من اگر جای شما بودم این را داخل حلقه نمی‌نوشتم.

 اگر نظر شما یا او عوض شود دیگر نمی‌توانید از این حلقه استفاده کنید.»

مرد گفت: «پیشنهاد شما چیست؟»

طلافروش گفت: «این را تقدیم می‌کنم: به اولین و آخرین عشقم.

با این کار شما می‌توانید از این حلقه بارها استفاده کنید.

 من خودم هم همین کار راكردم.



كلید اسرار:

طلا فروش پدرسوخته بیشعور



طبقه بندی: داستان طنز،
برچسب ها: داستان طنز، طنز،

تاریخ : یکشنبه 6 تیر 1395 | 07:19 ب.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات
نقش زن در پیشرفت همسر

میگویند زنها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند.
یکی  از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...
اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»

گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهایی حق به جانب...

باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»

شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو...؟!»

شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است... خاک بر سرت کنند!!!»

القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت: «خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی



طبقه بندی: داستان طنز،
برچسب ها: داستان طنز، داستان،

تاریخ : شنبه 5 تیر 1395 | 04:07 ب.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

  • paper | مقاله های مد پیکس | مقاله های غیر خطی