شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به سُخره بگیرد



به بهلول گفت:هیچ شباهتی بین من و تو هست؟

بهلول گفت:البته که هست

مرد ثروتمند گفت:چه چیز ما به همدیگر شبیه است؟بگو



بهلول جواب داد:

دو چیز ما شبیه یکدیگر است،

یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است

 و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است ...




طبقه بندی: داستان طنز،
برچسب ها: داستان طنز، داستان خنده دار،

تاریخ : سه شنبه 15 تیر 1395 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات
خداییش ترکیدم از خنده????

جوانی از بیکاری رفت باغ وحش پرسید:استخدام دارید؟

یارو گفت مدرک چی داری؟

گفت لیسانس!


یارو گفت یه کاری برات دارم ، حقوقشم خوبه پسره قبول کرد.

یارو گفت : ما اینجا میمون نداریم میتونی بری توی پوست میمون تو قفس تا میمون برامون بیاد !

چند روزی گذشت یه روز جمعه که شلوغ شده بود، پسره توی قفس پشتک وارو میزد از میله ها بالا پائین میرفت

یهو جوگیر شد زیادی رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شیره!


داد زد کمکککککککک...

شیره گرفتش و دستشو گذاشت رو دهنشو گفت: آبروریزی نکن میمون، منم ممد هم دانشگاهیت، ارشد می خوندم.



طبقه بندی: داستان طنز،
برچسب ها: داستان خنده دار، داستان خنده دار جدید، داستان،

تاریخ : سه شنبه 15 تیر 1395 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

  • paper | مقاله های مد پیکس | مقاله های غیر خطی