تبلیغات
بزرگترین سایت جوک و اس ام اس - داستان طنز طلا فروش
مرد جوان وارد طلافروشی شد و حلقه‌ای را انتخاب کرد. طلافروش پرسید: «آیا می‌خواهید داخل حلقه نوشته‌ای حک شود؟»

مرد جوان گفت: «بله، لطفاً حک شود: تقدیم به عزیزترینم، مریم.»

طلافروش پرسید: « خواهر شماست؟»

مرد گفت: «قرار است با هم نامزدشویم.»

طلافروش گفت: «من اگر جای شما بودم این را داخل حلقه نمی‌نوشتم.

 اگر نظر شما یا او عوض شود دیگر نمی‌توانید از این حلقه استفاده کنید.»

مرد گفت: «پیشنهاد شما چیست؟»

طلافروش گفت: «این را تقدیم می‌کنم: به اولین و آخرین عشقم.

با این کار شما می‌توانید از این حلقه بارها استفاده کنید.

 من خودم هم همین کار راكردم.



كلید اسرار:

طلا فروش پدرسوخته بیشعور



طبقه بندی: داستان طنز،
برچسب ها: داستان طنز، طنز،

تاریخ : یکشنبه 6 تیر 1395 | 07:19 ب.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات

  • paper | مقاله های مد پیکس | مقاله های غیر خطی